تبليغاتX
دیوار نوشته های یک زندانی - ×ما تب داریم
دیوارنوشته های زندانی سلول 24

 

اصلا انگار مد شده،مد نوشتن ،وبلاگ داشتن،حرف های گنده گنده ی فلسفی زدن،ایسم ایسم کردن در همه ی موارد و اظهار نظرهای فوق العاده حیاتی و مهم و استراژیک توسط انسان های فرهیخته که غالبا کنار بقالی ها و ماست فروشی ها صورت می گیرد.

میشود گفت که مردم کمی  هم حق دارند،واقعا کجای دنیا دولتی به این فوق العاده ای دارند ؟. . .

من هم تصمیم گرفتم مثل تمام روشنفکر هایی که کنار ماست فروشی ها نقدهای ادبی و سیاسی و فرهنگی می- کنند،حرف های خودم را بنویسم،حالا روی وبلاگ،اشکالی که ندارد ؟انشاا.. که نه!

این جا هم شروعی باشد بر فوران احساسات و عقاید فوق روشنفکرانه ی بنده!

همانطور که می دانید-و خوانده اید- طنزنویسی یک مرض خطرناک و نوعی دلدرد خانوادگی می باشد که مادرمان ما را تشویق می کند ؛درست مانند .......ت چل می باشی و پدرمان تأیید می کند،

همانطور که در وبلاگ استاد محمودی هم آمده است،هر کودکی که در خانواده ای فقیر  ،متوسط و یا حتی مرفه به دنیا می آید و احساس می کند که دوز بدبختی خونش بالاست(که کودکان مرفه،این نوع بدبختی را ندارند ولی ماده ی شیمایی دیگری به نام "هیشکی منو درک نمی کنه" به وفور در خون آن ها یافت می شود) فکر میکند که باید حتما شعر بگوید،ما هم همینطور!

در مورد داستان نویسی های با سر و بی تهی هم که می کنیم،باید یادآور شد که هیچ دلیل ندارد.


*
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 11:26 توسط افشین حیدری