تبليغاتX
دیوار نوشته های یک زندانی
دیوارنوشته های زندانی سلول 24

به نام خدا

 

نرگس

   این نامه ای است از من به من؛ یک شاعر به یک شاعر، یک پدر به یک پدر.

نامه ای از یک شاعر که درونش خلأ است، یک من که خودش را فراموش کرده (گم کرده، دور انداخته)، یک پدر که در خودش شکسته.

[نامه نیست شاید، خوانشیست پست مدرن از خودی که بیخود شد، و بیخود که اینطور شده]

یک تکیه گاه برای دخترش، که خودش به دخترش تکیه می کند بعضی وقت ها (همیشه، طوری که هیچ کس نفهمند (همه می فهمند)) .

کسی که "حرف نزنـ!"د بهتر است، یک شاعر که فقط باید "نگاه کنــ!"د؛ آن هم نه طوری که بقیّه چشمانش را "ببینــ"ند. یک شاعری که باید با همه مهربان باشد. کسی که مردم یادشان می روند انگار او هم آدم است. کسی که آدم هست، خیلی هم هست، شاعر هست، خیلی هم هست، و حتی پدر هم هست، اما کسی تاحالا بهش تعارف نکرده که زودتر از او، وارد جایی شود.

*بوی گل نرگس می آید*

*تجربی می خوانم*

*اطلاعات اضافه: 1-سفت /soft/، یک جایی است پایین یک جای دیگر گل، که وسط تولید مثل پدید می آید

                      2- پروفاز اولین مرحله از میتوز است. میتوز یک نوع تقیسم سلولی است. دومین مرحله متافاز است. آنافاز سومین و تلّوفاز، چهارمین مرحله است.

                      3-نردبان دی. ان. ای حاوی اطلاعات وراثتی است.

                      4-پراش پرتوی ایکس ،روشی بود که به وسیله ی آن، موریس ویلکینز و روزالین فرانکلین از مولکول دی. ان. ای تصویر گرفتند و واتسون و کریک به وسیله ی تصویری که آن ها از مولکول دی.ان.ای گرفتند، مدلی برای آن در نظر گرفتند که باعث شدند همه ی آن ها (به جز روزالین فرانکلین) جایزه ی نوبل بگیرند. لازم به ذکر است فرانکلین، در سن 37سالگی بر اثر سرطان درگذشت.

                  5-نردبان دی.ان.ای پیچ دارد. گاهی وقت ها مو هم.*

[شعر جزء نامه است]

 دلی که می جهدم ژن به صد پروفازم                   چو نردبان دی.ان. ای بیان کند رازم

که تاب نوکلئوتیدم، به پیچش مویت                      فدای زلف پریشت، ژنم، تنم، سازم

پراش پرتوی ایکست به دارِ...قالی من                  به عقده های درونم، به مغز خالی من

به یک غزل که ازاوّل به مرگ محکوم است          به مردمی که حسودند به بازآلی من

به گریه های دلی پشت شعرهای مفت                  به آن حکایت تلخ دو نرگسِ بی سُفت /soft/

-پراش پرتویی ایکسی که بوی نرگس داشت...-       به شاعری که حسود است به کفش های جفت...

دلی که می جهدم ژن به صد متافازم                   چو نردبان دی.ان. ای بیان کند رازم

که تاب نوکلئوتیدم، به پیچش مویت                      فدای زلف پریشت، ژنم، تنم، سازم

پراش پرتوی ایکست به دارِ...قالی من                  به عقده های درونم، به مغز خالی من

به یک غزل که ازاوّل به مرگ محکوم است          به مردمی که حسودند به بازآلی من

به گریه های دلی پشت شعرهای مفت                  به آن حکایت تلخ دو نرگسِ بی سُفت /soft/

-پراش پرتویی ایکسی که بوی نرگس داشت...-       به شاعری که حسود است به کفش های جفت...

دلی که می جهدم ژن به صد آنافازم                   چو نردبان دی.ان. ای بیان کند رازم

که تاب نوکلئوتیدم، به پیچش مویت                      فدای زلف پریشت، ژنم، تنم، سازم

پراش پرتوی ایکست به دارِ...قالی من                  به عقده های درونم، به مغز خالی من

به یک غزل که ازاوّل به مرگ محکوم است          به مردمی که حسودند به بازآلی من

به گریه های دلی پشت شعرهای مفت                  به آن حکایت تلخ دو نرگسِ بی سُفت /soft/

-پراش پرتویی ایکسی که بوی نرگس داشت...-       به شاعری که حسود است به کفش های جفت...

دلی که می جهدم ژن به صد تلوفازم                   چو نردبان دی.ان. ای بیان کند رازم

که تاب نوکلئوتیدم، به پیچش مویت                      فدای زلف پریشت، ژنم، تنم، سازم

پراش پرتوی ایکست به دارِ...قالی من                  به عقده های درونم، به مغز خالی من

به یک غزل که ازاوّل به مرگ محکوم است          به مردمی که حسودند به بازآلی من

به گریه های دلی پشت شعرهای مفت                  به آن حکایت تلخ دو نرگسِ بی سُفت /soft/

-پراش پرتویی ایکسی که بوی نرگس داشت...-       به شاعری که حسود است به کفش های جفت...

(که دلم میخواست در یک بیابان، تخته سنگ بودم ، و نه در شهر آدم؛ که شهر هر چه شهر شلوغ تر می شود، من بی کس تر، و هیچ کس نمی داند بی کسی در میان جمع چقدر سخت است.)

من؛

که دنیایم را به آخرتم فروختم

و آخرتم را به دنیایم.

از یک من، به خودش؛ کسی که فقط محل عبور است، مثل ریل، مثل آسمان حتّی (که پرنده های آهنی و غیرآهنی از آن عبور می کند)، و حتّی تر مثل دریا (که ماهی ها؛ جلبک ها؛ نفتکش ها و ناوهای جنگی از آن رد می شوند)، مثل راه آسفالتم (ماشین ها از رویم رد می شوند) ، یا راه خاکی ، یا راه زیرزمینی (برای موش کورها، ویا دزدها)؛ و یک راه مال رو حتی (که خرها از کنارم رد می شوند، پاهایشان درد نکند که از رویم رد نمی شوند. البته، خرند دیگر، نمی فهمند؛ سرشان می شد از روی خط راه می رفتند؛ نه از کنارش. نگران آن ها نباشید، کافی است آدم سوارشان کنید تا له شدن من (راه مال رو) را ببینید)

و...

مهم نیست چه هستم.

برای انسان های دیگر البته مهم است.

این نامه ای بود از خودم به خود؛

پس باید آن چه را که برای خودم مهم است را بنویسم،

آن چه که "دوست دارم" را...

...

[تجدید مطلع]

...

دوست داشتم. همین.

 

 


*
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387ساعت 21:35 توسط افشین حیدری