بسم الله الرحمن الرحيم

بوق هاي ممتد
زنگ هاي كشدار
دختران دم بخت و پسراني بيكار
شهر من پر شده از، صد ها صد كفتار
بوق، بوقِ ممتد
چرت هاي دم ظهر،
مشكل بي آبي،
مردمان ناراضي
خواهري غمگين و …
شهر من، در فرياد
بوق؛ بوق و آژير
بوق، بوق اشغال
…ذهن من مشغول است
(دختر من بسست
زنگ نزن!
پشت خط مي ماني…)
بوق هاي بي دليل
كلا زندگي تكراريست!
سلام ، همه ي عزيزان
بالاخره درست 12ساعت پيش با پررويي تمام و صبر مثال زدني من و بقيه ي بچه ها ي دوم تجربي،غول امتحانات را براي چندمين بار به درك واصل كرديم و ناگفته پيداست كه خودمان هنوز …به جهنم كه زنده ايم!
البته ،هرچقدر هم كه ما مشغول شاخ شكني و پوززني(! با عرض معذرت از تمام عزيزان بافرهنگ و روشنفكر!آخر اين بچه نمك نشناس است…) باشيم، غول …ببخشيد!رئيس جمهوركلا ما را با سهميه ي همينطوري ميفرسته جهنم و برميگردونه. چه شكلي؟ شما مشكل برق نداريد؟ تقصير خودتان است ديگر،هي صرفه جويي نكنيد تا ما هم هي انرژي هايمان را مي فرستيم به لبنان و فلسطين و هند و تركيه (كشور رومي!) تا كور شود هر آن كه نتوان ديد!
مشكل جديد سهميه بندي بنزين ،كه وقتي اعلام شد،پدر ما از خانه بيرون رفت و تاحالا اطلاع دقيقي از ايشان نداريم! سهميه ي ماشين پدر ما قطع شد و بايد با سهميه ي مادريمان هر 4نفرمان ارتزاق كنيم!انشاا.. همين را هم تا چند روز مي گيرند و كلا يكباره ماشين هايمان را هم بگيرند بفرستيم لبنان تا… بله ديگه!انشاا..
چرت و پرت بس است فعلا!
اول- بيوتن !!!
تيتر انتخابي من براي اين قسمت،نه حرف ركيك به مخاطب محترم (و ايضا! محترمه) مي باشد و نه سواد بنده نم كشيده كه بيخود، فرق بيوطن و بيوتن را ندانم
يك كتاب جديد از اميرخاني؛ قبلا اسمش را شنيده بودم توي حوزه هنري اصفهان،ولي با خواندن كتاب من او،آن هم فقط گزيده اي از كتاب، نظرم نسبت به او عوض شد:فوق العاده افتضاح! بازي هاي زباني شايد براي عامه ي مردم شق القمر باشد ولي من كه حداقل دو سال است با شعراي پست مدرن ارتباط دارم، احساس مي كنم اميررخاني من او شايد زبانش را وامدار اين عزيزان باشد
گذشت و ارديبهشت عزيز رسيد و من به همراه خانم بچه ها عازم طهران شديم (ناگفته نماند كه توي غرفه ي شاني دوروز منتظر آقاي سيد مهدي موسوي بدقول بودم!) به عنوان سخنگوي قشر نوجوان (حالا كي تو رو انتخاب كرد!) مي توانم بگويم با ديدن جمعيت جلوي غرفه (به قول دوستم غرفه ي اميرخاني اينا!) وسوسه شدم كه كتاب را بخرم. پس با افتخار (قيمت پشت جلد 5.500 تومان ويژه ي نمايشگاه) پول را دادم و يواشكي توي پلاستيكي انداختم كه همه ي كتابي،از ياوه هاي مد روز (آلن سوكال) تا سه گانه ي نيويورك (سارتر) و كتاب هايي از لكان و روي ماه خداوند… و مجموعه ي شش جلدي تاريخ هنر،صد سال تنهايي، چند كتاب ديگر از ونه گوت و سلينجر و ده ها جلد كتاب ديگر تويش بود.
به اصفهان كه برگشتيم،مادر مكرمه فرمودند فصل امتحانات است و خواندن كتاب خلاف عقل. ما هم دعوتشان (از اون لحاظ) لبيك گفتيم و همه ي كتابها،به جز عبور از مدرنيته و بيوتن را توي مريخ گذاشتيم كه حتي بعد از امتحانها هم دست خودمان بهشان نرسم
به عنوان يك 16ساله، موضوع آمريكا برايم جالب بود؛به خاطر اين كه رماني كه دارم مي نويسم (خبرش را پارسال دادم!اما فكر كنم بازهم بايد بازنويسي كنم) هم تقريبا ربطي به آمريكا دارد. كتاب را كه خواندم با سيلور من شروع شده بود و بعد حرف هايي از كندي. فهميدم اين كتاب حرف هايي براي گفتن دارد!
بيوتن اميرخاني نشان دهنده ي دغدغه هاي يك جانباز پس از جنگ است (كه اگر كسي نفهميد،ما كه فهميديم كه آنتي دوي خرداد هستند اميرخاني جان، تو كل كتاب يك جمله هست كه اين رو من ازش فهميدم...)كه به خاطر عشق به يك آرميتا سر به مانهاتان و غيره و ذلك مي گذارد.
نقطه ي ضعف كتاب عدم شخصيت پردازي به خصوص براي شخصيت آرميتا هست كه خيلي توي ذوق مي زند و ديگر اين كه نويسنده خيلي تلاش نكرده دليل منطقي را براي آمريكا آمدن ارميا بيان كند. نقطه ي ضعف ديگر به نظر من، قسمتي از نقاط پاياني كتاب است،آن جا كه در جنگل مي رود و كمي هم در دادگاه دچار افت و بلافاصله خيز (به قول تجربي ها، ادم!) مي شود.
كتاب نقاط زيبا و دوست داشتني زيادي هم دارد ...آلبالا ليل والا...كه خلاصه اي از آن ها را ذكر مي كنم: ديالوگ ها كه واقعا فوق العاده كار شده اند و مي توانند جاي خالي ضعف اميرخاني در شخصيت پردازي را پر كند. ديالوگ ها واقعا معركه اند. قصه ي فالگير عالي كار شده، آقاي گاورمنت هم كه جاي خود دارد!و از نقاط عالي داستان مي توان به قسمت ايمپاير استيت و صحنه ي فوق درام(!) پول انداختن در دستگاهها ،كار ارميا (كه متاسفانه در چند جا باعث افت و تكراري شدن مي شوند) ، فلاش بك ها به دوران جنگ (و اشاره به قضيه ي قطع نامه!) و همچنين تور آمريكا همراه با آرش هست. مذهبي بازي هاي ارميا فوق العاده دلچسب هستند كه اين مي تواند نشانگر قدرت نويسنده باشد.
به هر حال خيلي خوشحالم كه بيوتن را براي دوبار خواندم و نظرم نسبت به اميرخاني عوض شد.البته دو مصاحبه از در همشهري جوان و شهروند امروز هم خواندم كه عالي بود دغدغه ها (و نه شعارها) يش!
دوم- يك شعر جديد، جايي كه خيابان ها بي اسمند.
قبل از اين كه شعر جديد را بنويسم بايد حتما يك خط توضيح در موردش بنويسم. قسمت انگليسي شعر برداشتيست از شعر Where The Streets Have No Name از گروه U2. عزيزان عنايت داشته باشيد كه اين شعر زاييده ي يك غروب پنج شنبه ي ارديبهشتي است... درضمن،قرار بود اين شعر را به يك نفر (Some One Special!) تقديم كنم كه... از خيرش گذشتم!
تو دریایی ترین کودک که ساعت
و تاريخش برانيد از كمر تا...
به تیک تیک تیکُ تا..طاقت ندارد
زنی -این وقت شب- علاف تنها
شود یزدان تو را هم یار و همراه
ولی مادر تو را زاییده در من
بگو بیشتر کدامیک مرد هستیم
پدر،روح القدس،من یا تهمتن؟
سری می دردتم در وقت باران
در آنجا توپ زردی بند باروت
زند در خلوتی خالی سرم هی
به بارانی شدش در بند تابوت
چو تاریخی که شد بی رحم و غمگین
و هر توپی که رفت داخل،برون کرد
منم تنها، چو توپی سر به گردان
تو هي فرياد آزاديّ و من درد...
تو توپی،رستمی، اسفندیاری
-مني تنها به كنجي پر كشيد و...-
بشوتم قدرتت از حد فزون است
- و از اين مردمان خوبي نديد و...-
بشوتم محکم ای سرویس عالی،
به جا ماند چو من ها پا به جا است
بکش تاریخ گندیده به کنجی
كه تكنيكي به جز اين،ناروا است...
and I'll show you
a place,
where the street
have...
نبينم بارشت،اي مرد غمگين!
که بن بستی بسازم دولت آزاد
تو قرمز روی و من خونین جگر بین
منی تنها به کنجی پر کشید و...
و از این مردمان خوبی ندید و...
و جامي پر ز غم ها سر كشيد و ... ./
سوم- رتبه هاي من! اين من دانش آموز، اين نويسنده ي من و رمان من!
يك جايي خواندم كه من هايتان در نوشته هاتان زياد نشود كه باعث رنجش خاطر مخاطب مي شود . من سعي مي كنم من ها را كم كنم تا اين من كوچك، دچار بزرگ بيني نشود!
امسال توي كلي مسابقه شركت كردم كه مدرسه با توجه به سابقه اي كه از من سراغ دارد،بيشتر شعرهايم را و نوشته هايم را غير قابل انتشار دانست و هيچ جا نفرستاد، البته با تلاش خودم و كمي پاچه خاري امسال توانستم 4تا رتبه بيارم!
رتبه ي اول شعر ناحيه (آزاد)- رتبه ي اول مسابقه ي انشاي نماز در ناحيه- رتبه ي اول مسابقه ي انشاي نماز در استان اصفهان- و رتبه ي اول در مسابقه ي شعر اتحاد ملي و انسجام اسلامي (آن هم من!)در استان و "شايسته ي تقدير" در كشور (شايسته ي تقدير يعني بوق! م.)
دوستان نزديكم و بعضي از عزيزان (به خصوص نفيسه كه خيلي مي تواند كمكم كند ) و همچنين دوست عزيزم امير سيادت (كه قرار است مقاله اش را چند روز ديگر به من بدهد تا توي اين پست بگذارم) و بقيه!خبر دارند كه يك سال است دارم رمان جديدم را مي نويسم. متاسفانه وقفه ي شش ماهه اي از آبان تا بهمن بينش افتاد،كه هيچ چيزي ننوشتم و خوشبختانه باعث شد سراغ چند كتاب ديگر بروم (كتابهاي مذهبي اكثرا ) و توانستم نزديك به شونصد صفحه يادداشت برداري كنم. همين كه تمام شد ،خبرتان مي كنم (البته فكر كنم آنروز بايد اين وبلاگ را حذف كنم، اينطوري باحال تراست!)
چهارم- 30 آ 30 (سياسي!)
توي پست و پست هاي قبلي نوشته هاي سياسيم به دل خيلي ها ننشست و حتي باعث شد چند تا پستهاي قبلم را پاك كنم. همچنين با هجوم دسته جمعي اقوام و معلمان و مسئولين مدرسه شايد!به اين وبلاگ ،اخطارهايي برادرانه گرفتم كه ...( مي كشنت!)
ما هم يك چشم گفتيم و ...
اين هم چند تا سر تيتر،فقط!
- تجاوز به يك دختر دانشجو در دانشگاه زنجان و تحصن دانشجويان اين دانشگاه (و فيلم برداري دانشجوي دختر از استاد!لينك: http://jp.youtube.com/watch?v=y95o5iUJGMU )
- عدم توفيق محمود احمدي نژاد براي ديدار با پاپ و نخست وزير ايتاليا و استقبال سرد از وي در اجلاس فائو
- آيتالله مكارم: درباره مهدويت، جلوي دروغ پردازان را بگيريم
- آغاز طرح جديدي از امنيت اجتماعي و برخورد با فروشندگان لباس هاي غير مجاز(!)و آرايشگران خاطي و نواميس معلوم الحال!
- دستگيري سردار زارعي ،ادعاي برخي از سايت ها مبني بر رابطه ي نامشروع با چند دختر،تكذيب دادگستري،تاييد دادگستري، تكذيب دوباره دادگستري و در آخر سر آزاد كردن او با 50مليون تومان وصيغه و اعلام اين كه:جرم خاصي نداشته!
- كناره گيري هيلاري كلينتون و ادامه ي مبارزات تا 4آبان بين ژنرال مك كين (به قول بچه ها وحشي آمريكايي) و اوباما
- اعتماد:اوباما،مارتين لوتر كينگ قرن جديد!
- اعتماد ملي: اوباما:او با ما نيست!
- اعلام مخالفت با سياست هاي ايران توسط اوباما و جلو افتادن سه درصدي او از مك كين
- مديرسابق حوزه ي علميه قم و نايب رييس جامعه مدرسين: زمان خاتمي گلايه هاي مراجع از دولت كم تر بود
- لاريجاني در گفت و گو با شهروند: ملت تغيير مي خواست(در بيان علت تعويض حداد)
- وارد كردن اتهام از جانب عباس پاليزدار (كه ازاو به عنوان يك فرد وابسته به دولت يعني رايحه ي خوش خدمت نام مي برند) به سوي افرداي چون:آيت الله امامي كاشاني، نعمت زاده، محمد تقي مصباح يزدي(روحاني حامي دولت)،آيت الله مكارم شيرازي،هاشمي رفسنجاني وناطق نوري. و در نهايت دستگيري وي!
- بيرون گذاشتن علي كريمي توسط علي دايي با وجود توصيه هايي از جانب احمدي نژاد و سيد حسن خميني
- دعواي لفظي حجه الاسلام محتشمي پور و مصباح. ايشان خطاب به مردم اصفهان در مورد مصباح فرمودند : متاسفانه امروز افرادي كه مسائل اوليه اسلام را درك نكرده اند ،ايدئولوگ يك جريان تندرو شده اند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه،طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد. سخنان ايشان با بازتابي گسترده در وبلاگ ها و سايت هاي خبري منتشر شد و مورد حمايتي همه جانبه قرار گرفت. ناگفته پيداست كه حمله هايي دور از ادب و انصاف به اين شخصيت بزرگ ديني از بعضي گروههاي تندرو وارد شد.
- سفر آيت الله هاشمي رفسنجاني به عربستان و استقبال بي سابقه ي مسئولان عرب طي اين سه سال گذشته از يك مسئول بلند پايه ي ايراني
- اعلام مساوي بودن مقدار بار ترافيكي در اين تعطيلات خردادي با ترافيك روزهاي اول عيد!!!!!
پنجم- حرف آخر
لطف كنيد شعر را نقد بفرماييد، نقد كنيد ...
--------------------------------------------------------------------------------------
پیوستی بر نوشته، شاید خیلی مهم تر از متن:!
همین حالا دیدم که آقای امیرخانی توی سایتشون، وبلاگ من رو به عنوان یکی از نقدها قرار دادند، خیلی ممنون! http://ermia.ir/contents.aspx?id=104
و دیگر این که می خواستم برید و پست سی و سوم من رو بخونید، این روز ها سالگرد روزهایی هست که برای من خیلی دوست داشتنی هستند، خاطرات دومین حج من:http://3lool.blogfa.com/post-33.aspx
خبر فوری!
امروز متاسفانه باخبر شدم ،آقای منتجب نیا در نبود آقای کروبی، مطالب دروغ و افترا و توهین آمیزی را نسبت به رییس جمهور اعلام کردند.
به عنوان یک اصلاح طلب، این کار را به شدت محکوم می کنم و امید دارم نسل بعدی احزاب ما، فقط رقابت حزبی کنند، نه این که مرتکب معصیت هایی مانند غیبت و دروغ شوند،
در هر صورت ایشان رئیس جمهور هستند و اگر انتقادی دارید،باید به صورت سازنده بیان کنید و نه زننده، و نه دروغ
که خداوند با دروغگویان دشمن است.
امیدوارم این بدعت ها در کارهای سیاسی مملکت از دور بیفتد و انشاا... شاهد حضور عادلانه و مستمر احزاب، برای پایندگی ایران و انقلاب اسلامی باشیم./(می دانم با این حرفهای من مخالفت می کنید، اما راست راست بود)
به نام خدا
سلام بر دوّم خرداد!


نمی دانم، اصلاٌ قرار نبود که من به روز بشوم، حدّاقل تا پایان امتحانات،
امّا با خودم کنار نیامدم که سالروز حماسه ای بیست و چهار ملیونی شود و تو بیکار بمانی؟
خواستم تبریک بگویم، روزی که مرد همیشگی ایران؛ توانست با24 ملیون رأی (کلیک)کاغذ رأی شما و دعای "من" هایی که نمی توانستیم رأی بدهیم، به خدمت کشور برسد،
و البتّه، روز 28خرداد بود ،سال 84 که فهمیدیم چه زود 8 سال گذشت، خبرها به این شرح بود:
نتایج نهایی انتخابات ریاست جمهوری دور اوّل:
هاشمي 6ميليون و 10هزار ، احمدی نژاد 5ملیون و 555هزار (کلیک)هزار و كروبي 5 ميليون و 39 هزار رای توانستند کسب کنند...

و این جا بود که بغضمان امان نداد... البتّه، این 5 ملیون کجا و آن بیست و یک ملیون کجا...
و امسال بود ،برای آن مرد بارانی شایعه ساختند،
که با خانمی مصافحه کرده ست،
که البته، زود دست به کار شدیم و دیدیم که دروغ بوده خبر ،از ته ؛ و فیلم هم ساختگی:
در این تصویر (کلیک) شما انگشت آقای خاتمی را می بینید که یک انگشتر زرد دارد و دارد متنی را برای یک خبرنگار می نویسد، جلوتر بازهم ایشان را می بینید (کلیک)،
و فقط کافی استاینجا (کلیک)ببینید که انگشتر ایشان ناپدید شده است! ، والبتّه فرم غیر عادی دست (به خصوص انگشت کوچک تر) نشان می دهد که فیلم کاملاٌ ساختگی بوده است.
بگذار هر چه که خواهند بگویند،
بگویند
تو
در دل مایی!
به امید افقی دیگر به بلندای دوّم خرداد، پس این شب تاریک...
و من... ... ... ...
نمی دانم چطور خوب باشم وقتی كه تو نیستی!
پیوست: فعلا نظرخواهی فعال نیست، چرایش را خودتان می دانید، اگر حرفی داشتید؛ در نظرات قبلی اعلام بفرمایید؛ ممنونم از شما!