تبليغاتX
دیوار نوشته های یک زندانی
دیوارنوشته های زندانی سلول 24

به نام خدا

برف

۱-سلام به همه ی شما، توی این شب برفی، قرار نبود چیزی بنویسم، قرار بود اما بعد از امتحانها، امشب برف میمومد، دلم نیومد چیز ننویسم... نمیخوام خسته تون کنم، اما مادر یکی از بهترین دوستام از دنیا رفت... چقدر ساده! همین، برای شادی روح آن مادر یک صلوات توی دلتون بفرستین (یک کاریکلماتور، از عمران، فکر کنم: عکس گل محمدی که در آب افتاد، ماهی ها صلوات فرستادند!) .

به شما تسلیت میگم این ماه محرم رو، واقعا این ده روز برای همه مون یه نوستالژی قشنگه، ده روز برای تخلیه شدن. واسه ی همین ، آهنگ وبلاگ را برداشتم و آهنگ "سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت..." را گذاشتم که مناسبت هم داشته باشه و شاد نباشه.

۲- یک سپید جدید: (خودم خیلی دوستش دارم، لطفا بلند بخوانید، لطفا!)

و جّیغ...

    چشم خیس

و صورت کبود،

     -آینه شکست-

وســــــّکوت...

...والتین والزیتون

و تورسپیدی که صورت نوعروس زیر آن پیدا نیست ./

۳- امتحانات!

امتحانها شروع شد ، که نه! تمام شد! خیلی راحت و خیلی شیرین، سادیسم ندارم اما لذت میبرم تلاش های بچه هارو -که واقعا از زندگی میگذرن برای بعضی از امتحانها- وقتی میبینم، کلا سعی می کنم نظر همکلاسیهای عزیزم رو پاک کنم! اول از همه که به نظرات شعرا و به خصوص روشنفکرای محترم اصلا نمیخوره، دوم هم نداره، چون دلیل اول کفایت می کنه (دییییی..!)انشاا.. به محض وصول کارنامه، اسکن می کنم و در ادامه ی مطلب میذارم! واقعا همین کار رو می کنم.

۴- یک چیز پست مدرن!

ترکیدن بادبادک، سقوط الاکلنگ

نشستن تاب روی تو تابوی دلتنگ

نیچه ی احمق و همفری از خود راضی

فلسفه همین است ، همیشه بازی بازی

یاس فلسفی من زیر ناف اصفهان،

که زیر درفته ای ای کار در بمان

درمانده است سلینجر عقلم به کجا قد نمی دهد

تهمتن به زور صدنفر هم به تو تن نمی دهد

چراغ خواب خاموش و آسمانهایش هنوز تراست

افشین حیدری رفته (که... )و جایش هنوز تر است

سیگار برقی... که ضرر دارد ، (نکِش

نقاشی پاره شده را ...)کجا کَشاند، نکش

آدم کشی هم که شده کار بیمصرف و خزی

آخر چه میشود...فیلسوف کرکننده ی سمعکی ؟

صدای کرکننده ی... کرگدن پیر حرف نزن

فسّیل عقب مانده ی ذهنی جیغ...حرف نزن

به کله ام آویزان کرده ام پارک ممنوع،نمیشنوی؟

آجر ماتم زده ی پیر، خرفت فسیل ،مگر کری؟

دختران خیابانی، به کجاست شبان اندرون شدن؟

که مر شما را همانا به وجد آمدن و پر سرور شدن

ترکیدن بادبادک بدون نخ، هزار خورشید عقیم شده

دست نوشته های سربازی، بعد آنکه پسرش یتیم شده

عق، بالا می آورم شما را ، هی از شکم مادری که...

هق، گریه میکنم برای تان در رحم مادری که...

ازدواج موقت زاده حرام زاده تر است یا خود شما

 کارمان به جایی رسیده... حرام تری از زنا خود شما

لیوان قهوه ی تلخ را بالا میاورم،لاکان حامله شده

پست مدرنسیم هم برایتان بهانه ایست که باطله شده

هگل ،کرگدن پیر با شما حرف می زنم

برادر کفن جیغ با شما حرف می زنم

تف به تمام خاطره های/ ماتمِ گرفته ام

جیغ نوزاد ،داد من که .. مادِر فرشته ام

این بچه حرام زده است، که دریدا... ولش کنید

این بچه ی فلک زده مادر نـَ.. دریغا...ولش کنید

از دنیای کوفتی و زندگی سگی ما،

همین دو روز لعنتی مانده،َ تحملش کنیم (؟)/

(البته این شعر از فیلتر آقای موسوی رد شد، ولی این به این معنی نیست که ایشان تایید کردند! از چند صدایی این شعر ایراد گرفتند، اما کاملا عمدی بود. در ضمن این "کنیم" با "کنید" ردیف نیست،یعنی قافیه ندارد، اما این هم جزء شعر است، عنایت بفرمایید ! این زندگی مسخره ی ما کی قاعده و نظم داشته باشه که این جا داشته باشه؟)

۵- من مش حس نیستم ، من گاو مشتی حسنم . کجایی مش حسن بلوری! اومدن گاوتو ببرن(عزت اله انتظامی،گاو،داریوش مهرجویی)

نمیدانم، بد است یا خوب ، اما دیگر عادت شده که چند خبر هم بگذارم، از سیاست، تا بفهمید که با چه کسانی طرفیم... روز به روز دلتنگیمان بیشتر میشود برای مردی با عبای شکلاتی.

- دبیر علمی و رئیس هیأت داوران نخستین جشنواره ی ترافیک و رسانه : "زمانه کار مفید روزانه ی کشور نیم ساعت است!" (دلیل ؟چرا؟ چون ما کل یوم ملت مسلمانی هستیم ، شاید به دلیل اینکه کار دنیا ارزشش را ندارد، والا...)

-مهندس حمایت می کند! از چه کسانی؟ از ساعت شنی، مهندس؟ چه شد؟ مگر قرار نبود...؟ تو  هم که آخر (.....)ی! بله! رهبر (نماینده ی مردم اصفهان) و آقای طباطبایی (نماینده ولی فقیه همان اصفهان) به این برنامه اعتراض کردند، بله! اعتراض کردند که دارد حریم شکنی میشود، می فرمایند ما (احتمالا ما یعنی ایرانی ها) که ملت گل و بلبل هستیم، و ایضا چشم و گوش بسته، چه معنی دارد که این فیلم ها برای -زیر که هیج!- بالای ۱۶ سال ما بد آموزی داشته باشد؟ بله، زشت است، و اخ و جیز و هزار چیز دیگر است، نتیجه ی اخلاقی: مهندس ضرغامی عزیز، مثل همیشه کوتاه اومدند و گفتند باشه! ساعتشو عوض می کنیم ،میذاریم دیرتر! آقایون قرمودند نچ! عرض شد چرا؟ گفتند با این که بی تر بیتی است، هفته ای یک بارش کنید ... مهندس هم که... آقایون صلوات فرستادند رفت پی کارش! راست می گویند آقایون، والا، ما ملت دل پروانه ای که این چیز ها معنی نداره! یک بار (اونم یک بار !)بیست و سی عزیز (کامران عزیز که جدیدا خیلی موهاشو توپ میزنه!اصلا مد هالیوود روی کله ی نجف زاده عوض شد، کم کم پاریس هیلتون با کاپشن احمدی نژادی توی شو روم ها ،کت والکینگ می کنه!) ،بله، داشتم عرض می کردم، توی بیست و سی یک دقیقه ی در مورد ایدز حرف میزد، ما (یعنی ایرانیها) جمیعا رومون نمیشد سرمون رو تا یه هفته ی جلوی در و همسایه بلند کنیم (افشین جان! نزن این حرفارو! تو خودت روضه ای، ولی گریه کن نداری، بزنی بدتر میشه ها، اصلا بیخیال ، همین که خواستند دست بند بهمان بزنند عرض می کنیم: من مش افشین نیستم، گاو مش افشینم!همین طوری یک چیزی یادم افتاد، عمره ی دانش آموزی نزدیکه!)

-مهندس علی آبادی : در بسیاری از جاها که باید اعتراض کنم، حرف نمی زنم ،چون پای منافع ملی در خطر است(نقل به مضمون! اصلا قرار شده به جای آقای علی آبادی، بفرماییم منافع ملی، یعنی هرجا شنیدید منافع ملی، مطئن باشید استعاره از مهندسه. )منافع ملی پس از قدری تفکر و مکاشفه فرمودند: قضیه ی فوتبال ایران وخیم است، شخصا فقط با پلاتر مذاکره می کنم (بله! منافع ملی هم متوجه شدند که شخص پلاتر، دست نشانده ی آن سارکوزی معلوم الحال است که داره زن سوم هم می گیره، آقای پلاتر بیشتر از خود ما، سپید قبلیمو جدی گرفتند، اصلا در روایات آمده است که آقای سارکوزی کل یوم به بی نظیر بوتو نظر داشته اند که منافع ملی با کمک آقای کفاشیان، نماینده ی منتخب مردم ایران در فدراسیون، رد ایشان را می گیرند و در یک عملیات غافل گیرانه با کمک از ژنرال واکانت، آقای قلعه نویی ، بی نظیر بوتو را ترور می کند تا ما هم نتیجه بگیریم که بار کج آقای سارکوزی با هوشیاری منافع ملی به نتیجه نرسید)

-ژنرال قلعه نویی در خطاب به منافع ملی (منافع ملی ،اسم مستعار جناب آقای مهندس علی آبادی،با لحن قیصر بخوانید لطفا):وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره.حالا که اومدی میفهمم کی اومده... هنوزم کم حرف میزنی .... هنوزم ماتـی .... هنوزم تو چشات عشقه.... حتماَ هنوزم دروغ نمیگی؟! مثه یه كفتر، رو شونه من. صفای قدمت

-دیگه حال خبر ندارم!ببخشید اگر یه کم ورزشی شد!

۶- شعر!

حالا که نانوا جوش شیرین می زند                                        بنگر چگونست حال فرهادم ،ببین

عمری کلنگ و تیشه یارم بوده است                                    بنگر خرابست حال و فریادم ببین

جانا به عمرت دیده ای مردی ز جمع عاشقان؟                          گرنه ،بیا و ژست در یادم ببین

عمری دلم خوش بوده است آزاد میگشتم ولی                     خود را نگر، در دام صیادم، ببین

گویی که اشک چشم من آزرده میسازد تو را                          بنگر کنون خوشحال و سرشادم ببین

آن روز که یک حالی شدم،عاشق شدم؟حالا بیا                  عشق یکروزه به جای عشق صدسالم ببین

گفتی که روح شاعران، پاکست و بی وصله ولی              چشم متآفیزیکیش!گر میتوانی روح شیادم ببین

۷- نظر بدهید، نقدم کیند،  خیلی خیلی نیاز دارم، خیلییییییی! خیلی ممنون!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

ویرایش جدید:

۹- خیلی کم حرف تشریف دارم... این هم ادامه ! (ویرایش دو٬ بفرمایید جشنواره)

بالاخره با تلاشهای بی وفقه دوستان مراسم اختتامیه این جشنواره ي کاملا متفاوت روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ماه برگزار خواهد شد. محل برگزاری تهران- دانشگاه علم و صنعت و ساعت برگزاری این مراسم ۳ الی ۷ بعد از ظهر می باشد.

 

مراسم شامل:

1- شعرخوانی 50 شاعر پیشرو و برتر (در 5 مرحله)

2- شعرخوانی و صحبت های شیرین «استاد محمدعلی بهمنی»

3- موسیقی تلفیقی

4- پذیرایی

5- پخش فیلم كوتاه

6- اجرای سه نفره دادائیستی!

و چندین سورپرایز دیگر خواهد بود...

مسائل مهم مورد توجه: ....اینجارا کلیک کنید!

درضمن برگزيده اي نفيس از آثار شاعران برتر اين جشنواره تحت عنوان «گريه روي شانه ي تخم مرغ» در زير چاپ مي باشد كه در صورت نرسيدن به مراسم اختتاميه به آدرس تمامي دوستان حاضر در جلسه پست خواهد شد.

در ضمن

شماره دوم مجله «همین فردا بود» چاپ شد

دوستان اصفهانی عزیز میتوانند برای تهیه مجله از طریق نظر خصوصی یا تماس با شماره تلفن ۰۹۱۳۱۸۸۴۶۶۱ (افشین حیدری) تماس بگیرند

اطلاعیه ی فوق العاده مهم برای عزیزان اصفهانی، کلیک کنید 

برای اطلاعات خیلی بیشتر به ادامه ی مطلب رجوع شود!حتما


ادامه مطلب

*
لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 20:7 توسط افشین حیدری

بسم رب الیلدا!

          افکار من فمینیستی است ؟

                                                          اشتباه گرفته ای

                                                      مادر جان!

    به دستان خسته ی مردان زحمت کش،

                                                          پنج بار

                                                                ازدواج خواهم کرد...

سلام و این همه عید و این همه باران بر شما مبارک!

 

یلدا،هندوانه و انار، حافظ

1-       به خاطر یلدا

باز می کنم دوباره دفتر خاطرات دلم

می بینم دوباره و افسوس، که زنده بودنم....

باز می کنم دوباره و از دور می بینم

سرمایی شیرین،با طعم انار، می بینم

می بینم و دلم تنگ شده برای طعم هندوانه ی سفید

هندوانه ای که مادربزرگ برای شب یلدایمان خرید

می کنم از دور تمام خاطراتم را تما شا

به به ! چه شبیست این شب یلدا

انار و آجیل گرم و گرما،زیر برف ؛ آه!،چه ترکیب فوق العاده ی!

تمام خانواده مثل دانه های انار، زیر یک سقف...چه تعبیر شاعرانه ای!

کنار من نشسته ،در جوانیش ،چه زیباست دایی!

سبیل سیاهش گم شده زیر بخار چایی

مادربزرگ ،می رود به سمت حافظ که روی طاقچه است

می دهد به پدر بزرگ که کنارگلدان ها که نه، درون باغچه است

آرام ....آرام، آسمان، در شب مهتاب،

برف

باران

زمین خیس ، می بینیم اولین نشانه را از زمستان

به به! چه شبیست امشب ، شب قدر دیگریست

-بین خودمان باشد،اما این انگار چیز دیگریست...-

صدای گوشی، صدای رسیدن پیام

داد میزند

افشین!

از آلبوم خاطرات دلت بیرون بیا

آن سال ها و با هم بودن ها دیگر

در  گذشته است

چه یلدای خشکی! گمانم دیگر ننه سرما در...بازنشسته است

2-       برای فرهنگ زدگان غمگین من

دوستان عزیز تشنه ی ادبیات –که شب ها در فکر این که تا صبح بر سر ادبیات این مرز و بوم خواهد آمد،خوابتان نخواهد برد- ،این یک مجله ی دیگر است، (با اجازه ی آقای پارسا) متفاوط !

در این شماره می توانید مطالب زیر را بخوانید:

این ها را!

دوستان عزیز، به خصوص آن ها که اصفهانید (یعنی اصفهانیهای عزیز) ،می توانید در بخش نظرات خصوصی، آدرس خود را همراه شماره تلفن (و نام!) بگذارید تا من و جناب آقای مومنی در مورد ارسال این مجلات هماهنگی با شما هماهنگی کنیم،

برای اطلاعات خیلی بیشتر این جا را کلیک کنید !

سوء استفاده ی ادبی!:

بی خاله که نیستیم! خاله داریم از حافظ چیز تر (چیز= سنتی، منظورم اون چیز نیست!)، فعلا داشنجو دکتراس تویه دانشگاه علامه ، دست به نوشتنش هم به خودم رفته ، برای خاله خوانیم این جارا کلیک بفرمایید!

3-       سقوط به بالا یا نوری در اتاق زیر شیروانی؟

می دانم که خیلی از خوانندگان این وبلاگ ، پساشاعر می باشند ،و خودم و خیلی از چیزنوشته هایم پست مدرن می باشِم، اما با عرض شرمندگی این یک سنتی... (این شعر را اولین بار است که می گذارم، البته اگر از خواندن در جلسه ی یکشنبه ی اصفهان و خوانش استاد گرامی ،جناب آقای موسوی ،که لطف امثال آقای موسوی امید بخش ماست، را به حساب نیاوریم، سنتی است یا نیست را نمی دانم! به فرمایش آقای عبدالوند، نباید روی شعر اسم گذاشت، برداشت این که این شعر چه چیزیست، به عهده ی خواننده است، نمی دانم، نمی دانم، شعر احساس است، احساس است، احساس است ،احساس است، احساس است ....)

منم آن رهزن تنها                         منم سرگشته در صحرا

من آن وامانده در راهم          منم با خویشتن، تنها

منم دائم در یادت                  که یاد توست مرا درمان

منم بیچاره از عشقت             تو آشفتی شب من را

گدایی تشنه را مانم               بده! جامی بده من را

منم ژولیده ی امروز             منم فرهادی از فردا

منم آن غرقه در عشقت          هلاکم کرده این دریا

منم شیدا تر از مجنون         مشو لیلا تر از لیلا ./

4-       گویند سنگ ،بند شود به روی سنگ، آری شود ولی...

گرفتم و پیدا کردم، جدیدا (جدیدا کلمه ای اشتباه است! باید گفت به تازگی)، بله ،ممنون! به تازگی سی دی (لوح فشرده) ترنج، که خواننده ی آن معرف حضور هست (محسن نامجو، فعلا ساکن اتریش) را خریده ام، در کمال تعجب... خوشحال شدم!

آن قدر بد شنیده بودم از این خواننده، چه در صحبت های خانم شریعتی در دانشگاه طهران (خواننده هایت ،پسا مدرن باشند و تو تهران را با "ط" ننویسی؟ )و چه نقل قول های به اصطلاح پیشکسوتان و بزرگان (بزرگ بودن همیشه خوب نیست)،همه بدگویی از محسن نامجو، اما واقعا بعد از این که یکی دوبار ،سی دی را کامل گوش دادم، احساس کردم واقعا کار بزرگی کرده، همین کلمات انگلیسی که به صورت بداهه خوانده ،و آن بیت های مولوی در سبک راک ، و غزل های (چکامه های!)حافظ در ژانر متال، همه واقعا برایم تازگی داشت. حالا این که موسیقی واقعا تلفیقی است یا نه، به من مربوط نمی شود، من –در موسیقی که مخاطب عام هستم- ،واقعا لذت بردم از این همه جسارت،

نامجو صدای اعتراض یک نسل است!

5  - هزار خورشید تابان!

-استقبال گسترده از جناب آقای خاتمی-مرد همیشه بارانی ایران- در شهر های مختلف

-قرار است آقای خاتمی در ادامه ی سفرهایشان روز 4شنبه به تبریز وارد شوند

- «اکبر هاشمي رفسنجاني» اعلام کرد قصد «مچ گيري» دولت را ندارد، اما «اجرايي کردن اصل 44 و ساير موارد» را به صورت «محرمانه» پيگيري خواهد کرد.

- انتشار اسکناس درشت مبارک باد... ( دیگر چه چیز می توان گفت؟ اسکناس های پانصد هزار ریالی چاپ خواهد شد، این یعنی ارزش پول...)

- دفتر بوش آتش گرفت !

- عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي گفت: شعار پرداخت 50 هزار تومان زمان انتخابات رياست جمهوري كروبي همچنان پا برجاست اما ميزان و نحوه پرداخت و كم و كيف آن در آينده نزديك اعلام خواهد شد.

- انتقاد شدید قالیباف از دولت : می خواهند مردم را گدا بار بیاورند

- مجيد توکلي»، «احمد قصابان» و «احسان منصوري» پس از تحمل 8 ماه بازداشت از سوي شعبه 1403 دادگاه عمومي تهران تبرئه شدند. «محمدعلي دادخواه» وکيل مدافع اين سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير ديروز اين خبر را به خبرگزاري ها اعلام کرد...مبارک باشد به همه ی دانش جویان.

-به تعویق افتادن شب چله ی چلچراغ (فکر نکنم بروم، دعوتنامه را گرفته ام ، اما مدرسه!...)

- جناب دکتر، دابل حاجی شدند!( با فرض قبولی طاعات البته...)

- درخواست مجله همشهری جوان از دولت برای حفظ سمبلیک یکی از وزرا به مدت چهار سال

-دولت ونزوئلا به سمندهایی که خط تولیدشان ایرانی بود، اجازه ی پلاک گذاری نداد

-افزایش دوبراری آمار طلاق نسبت به ازدواج ، در طی هفت ماه گذشته (با یک حساب سر انگشتی میفهمیم اگر به همین روال طی شود، در هفتاد ماه آینده، آمار طلاق 1024 برابر خواهد شد ...قبول ندارید؟ به جهنم!)

- (برای زیر 16 سال ها) عزیزان ! حتما در روزهای زوج، ساعت 10 تا 11 ، جلوی شبکه  ی یک میخکوب شوید، چون تماشای "ساعت شنی" برای شما بسیار آموزنده خواهد بود، به جان خودم

-گرفتن جایزه توسط فیروز کریمی در جشنواره ی گل آقا

-انتخاب کاکا به عنوان بهترین بازیکن سال

- حمایت دکتر خاتمی از جشنواره ی داستان های کوتاه کوتاه

-"روی ماه خداوند را ببوس " برای 20امین بار تجدید چاپ شد

-  کاظم شفیعی ،با قد 175 سانتی متر، موهای خرمایی رنگ ،همراه با دو برادر و یک مادرش (!) در سطح شهر در حال آدم کشی هستند، مدام از تلویزیون اصفهان در مورد او هشدار می دهند و برای دستگیر کردنش جایزه گذاشته اند، تا به حال یک فرانسوی و یک مامور انتظامی را به قتل رسانده... تیتر مناسب این خبر چیست؟ زودیاک یا 4یار اوشن؟

5- شعرا همه آفتاب گردانند

به بودن صرف شدم بعد همان روز که مرا دیدی

و من عاشقت شدم-خیلی ساده- بعد به قیافه ی احمقانه ام خندیدی

شروع به گفتن از خودم کردم مدام و از تو پرسیدم

تو جواب ندادی و بعد بیخود یا به دلیل،هی خندیدی

و بعد سادگی شاعرانه ام گل کرد و برایت شعری گفتم

.

.

.

حماقت عاشقانه ام کم بود ،به سادگی شاعرانه ام خندیدی

6-

نقد کنید حتما،

خیلی خیلی ممنون

افشین حیدری، زندانی سلول24 (به درخواست وجدانم، که جدیدا پیدایش کرده ام ،دیگر مجهول الهویه نیستم، من یک افشین حیدری هستم ، حداقل سعی می کنم باشم)

در ضمن اگر ایرانشهر می خواهید ،نظر خصوصی یادتان نرود

و نقدم کنید

7-حرف آخر

شعر ،

احساس است

احساس است

احساس است

احساست

احساست

احساست

.

.

.


*
لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 22:31 توسط افشین حیدری