تبليغاتX
دیوار نوشته های یک زندانی
دیوارنوشته های زندانی سلول 24

نسل قبل، مثل سیمرغ بود ،خود را آتش زد تا از خاکسترش پرنده ای جدید بیرون بپرد ،نسل قبل سوخت. این نسل اما... دچار خودسوزی شده ،نسل من خودش را آتش می زند و دیوانه وار خود را می کند در انبار فرهنگ و ارزش ها، بدون آنکه بداند چرایی سوختنش را...

1-      یک چیز نوشته ی جدید:

آدم برفیترینم و دارم خواب میشوم

در سرمای نبودنت گرما!هی آب میشوم

آدم برفیم و آب میشوم اما،

برفی ترین آدم برفیم که ...آب میشوم

خورشید زندگی من!(واژه های تکراری...)

قرص است دلم که برای "تو"...آب میشوم

2-      رضا ولی زاده

نمی دانم چطور بنویسم. خیلی مسخره است ،شما هم خنده تان میگرد! وقتی که شنیدم اول جا خوردم ،اما بعد از کلی کلنجار رفتن، گفتم این هم شبیه خیلی های دیگر... آخرین نمونه اش مریم حسن خواه ،او مگر نبود؟ مگر در صورتکش چه چیز می نوشت که حالا گذرش به اوین افتاده؟ بدبخت ! این فمینیست ها ی محترم ،بد وقتی را برای "هوا"یی شدن و حق "حوا" را پس گرفتن انتخاب کرده اند، دلم میسوزد برای آخرین حرفی که زد ، این "که دلش سفری دور می خواهد" و "دور دور دور ..."، این که "آنقدر دور ،که شاید دیگر اسمش سفر نباشد"... مثال دیگر؟ در بند 209 اوین ،استاد پیمان فتاحی(ایلیا رام الله)، که فقط برای بیان عقاید آزادی خواهانه اش در بند افتاد ،که "انگار" آزادش کرده اند، آن هم به خاطر درخواست های مکرر بیت رهبری، فکر کنم این معنای انسجام و وحدت رویه است... یادم افتاد ،در مورد ولی زاده حرف میزدم ، 6 آذر ماه رضا ولی زاده در تهران به اتهام انتشار مقاله ای در وبلاگ اش به نام چهار سگ ۶۰۰ میلیون تومانی از احمدی نژاد محافظت می کنند دستگیر شد. در این مقاله نویسنده “نظر برخی” که ” این اقدام را با شعارهای ساده زیستی، عدالت طلبی و مبارزه با تجمل گرایی رئیس جمهور در تعارض می دانستند.” منعکس کرده است،ولی زاده که مدیر سایت بازنگار بود ، به اتهام ” اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی” با قرار وثیغه ٥٠ میلیون تومانی روانه زندان اوین شد.برادر! مواظب خودت باش که تو را نگیرند، به تو چه مربوط که چرا محافظ های دکتر عینک نیم میلیون... اصلا به تو چه که برای خودشان سگ نجس است؟ اصلا تو میدانی که احکام ثانویه چیست؟ نمی دانی دیگر برادر ،پس لطفا عنایت بفرما و ادامه ی ماستت را بخور و اینقدر هم مشغول به تشویش اذهان عمومی نباش، به تو هم ربطی ندارد که آقای خاتمی چند وقت پیش در مشهد درمورد "کسانی که به مردم وعده ی دروغ می دهند" چه گفته ،یا اصلا به تو چه مربوط که آقای خاتمی رئیس سازمان بین المللی گفت و گوی تمدن ها، در مورد آزادی زندانیان سیاسی چه گفته اند ،اصلا به تو چه مربوط که آقای خاتمی مشهد بوده اند، این که جمعیت 6هزار نفری در سخنرانیشان بودند، اصلا به تو چه مربوط ؟ هفته ی بسیج است برادر، برو شعار مرگ بر آمریکا بده و هی ثابت بفرما که انرژی هسته ای حق مسلمت است ،و درمورد کنفرانس خزان زده ی پاییزی ،اطلاعات جمع کن، آفرین برادر، احسنت.

3-      هفته ی هایی که گذشت:

-خانم فاطمه ی رجبی ،همسر آقای الهام(میتوانید آدرس وبلاگ این معزز را در لینک های این وبلاگ پیدا کنید) و نویسنده ی کتاب "احمدی نژاد،اعجاز هزاره ی سوم" ، میتوانید یک پستی بخوانید در رابطه ی آقای خاتمی با نام (فاسد کیست و فساد چیست)!!!!و بعد به راه راست هدایت شوید.

-تایید لو رفتن سوالات کنکور و جوابیه ی تند سازمان سنجش

- تنظیم لایحه ی جدید بودجه و تحویل دادن آن به مجلس (لازم به ذکر است در این بودجه چیزهای بی خود و وقت گیری به نام تبصره ها ،خلاصه نویسی ها و احکام و ریز نوشته ها حذف شده ،نمی دانم چرا هی یاد آن پادشاه های بد می افتم که خزانه شان را هرطور دلشان میخواست خرج می کردند)

-(صدمین بار است که میشنوید) انتخاب روزنامه ی کیهان به عنوان بهترین منتقد دولت و تکرار مکرر این جمله از آقای کلهر که روزنامه ی ایران ،کاملا غیر دولتیست.

-به پایان رسیدن داوری جشنواره ی داستان های ایرانی و جشنواره ی پرسش مهر 6

-و کلی چیز دیگر که حالش را ندارم.

4-      افشین یداللهی و محمد رضا گلزار و سید مهدی موسوی

همانطور که نمی دانید از طرف حوزه ی هنری اصفهان ،پنج شنبه های آخر هر ماه و ساعت 5،شب شعر داریم ،که البته با حضور من تشکیل می شود (نمی دانم علامت تعجب بگذارم یا نه ،انتخاب با خودتان)، اینبار افشین یداللهی دعوت بودند وعملا شعرا مشغول بوق زدن بودند و ترانه سراها در نهایت خوشحالی ،در آسمان هفتم سیر می کردند! یک- هیچ به نفع آن ها! که البته در پایان جلسه ،از طرف خانه ی شعر برای کارهای آقای یداللهی مقاله ای خوانده شد ، که کاملا شخصیت ایشان را زیر سوال برد و بعضا ترانه های ایشان را "ناشیانه" فرض فرمود که موجب خوشحالی اینجانب گشت، یک یک!

هنوز جرئت پیدا نکرده ام که غزل های پست مدرن را آنجا بخوانم ،می ترسم سنگ سارم کنند! بگذار ما پشت سپر آقای موسوی ها ،از اکسیژن پست مدرن استفاده کنیم ،بدون این که حرف های بد بارمان کنند، جالب است! چند وقت پیش در یکی از این سایت های ادبی ،که جدیدا مد شده اند و هر هفته شاهد حضور جدید یکی از این ها شده ایم ،در قسمت نظرات خوانندگان در راجع به یکی از شعرهای آقای موسوی خواندم که "...ارمغان پست مدرن ،به جز عریانی چه بوده است؟" یا در جایی دیگر که "طرفداران آقای موسوی فقط قشری از دختران ....هستند که فقط به خاطر..." یا "این ها با اصطلاح با پسامدرنشان ،ریشه به تیشه ی ادبیات غنی ما می زنند ،اصلا غزل پست مدرن می شود؟" این هم خیلی جالب بود که می گفت "من در 50 ثانیه ،میتوانم کلی از این اراجیف بنویسم" ...،به خدا خیلی صبر می خواهد!

به "زور" تعدادی از دوستان، پنج شنبه "توفیق اجباری" را ملاحظه فرمودم ،واقعا که مثال "توفیق اجباری" در اینجا صادق است، گلزار... آتش می گیرم! اصلا از این زردبازی ها خوشم نمی آید ،کاشکی حداقل "اتوبوس شب" را ملاحظه می فرمودیم، نشد دیگر ...

5-      شعر جدید از خودم (لطفا این را نقد کنید)

چراغ های قرمز نئون ،مغازه های مطلقا بسته

پیاده روهای خلوت چشمان قرمزت که مرا خسته...

تلاشی همینجوری برای زندگی کردن ،" که تو را مرهم..."

که اگر ببندی چشمانت را ،که اگر ببندی "هی غیر تو من هم..."

می شوم نمی دانم چه اما بیشتر خواهم شد

می دانی که،من نیستیم عزیزم، شاید هستی خواهم شد

که مداد زرد بی رنگی ،برای صورتی که خواهم داشت

مداد اشکی که نداریم ،رنگ آبی کم رنگ ،برای آن اشکی که بر چهره خواهم داشت

مدادرنگی سبز...سبزه هایی که خط خطی کردم

مداد سبز را کنار بزن ،که بهار را رد کردم

مداد رنگی سبز و زرد و مدادی به رنگ باد،و به رنگ پاییز

بکش آن مداد زرد را در زردی صورتی که هست از هیچ چیز لبریز

بکش و بعد پاره کن ، بعد دوباره کاغذی سفید ،دوباره زندگی از نو،

خر دیگری را پیدا کن و مثلا از خاکستری خیالاتش ،هل بده او را به جلو

تا بشوی مثل تکه چوبی خشک در بغلش ، قهوه ای ،قهوه ای

مثل نمی دانم چه چیز ،در آغوشت میگیرد، "زن تنها" خسته ای؟

{تکه چوب که دل ندارد ،چه چیز را بشکنم؟

غیر از طعنه و دروغ ،به چه چیز دل خوش کنم؟}

دوباره ،برو جلو ،نگاه نکن پشت سرت را

که اگر ببینی ،خواهی دید احمقی چون من را

...

پرسه های پسری زیر نور قرمز تابلوهای نئون ،پشت ریتم آرام چهار فصل ویوالدی

پرسه های نصفه شب ، آخر سال ،به یاد دختری که... خسته ای ؟خوابیدی؟

رنگ تابلوهای نئون قرمز ،به روی صورتی که هی زرد تر می شود

بیا این جا دختر،ببین این ترکیب رنگ قشنگ را،تا حالت بهتر بشود...

 


*
لينك ثابت نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 0:12 توسط افشین حیدری