(تمام_____ . )
روی قبرم بنویسید که یک آدم بود،
روی قبرم بنویسد یک شاعر بود ،بنویسید که او عاشق بود،
روی قبرم با زرد بنویسید تمام_____ .
× × × ×
پشت قبرم گلدانی بی گل،
جای عکسم آینه بگذارید،
هر رهگذری خواهد فهمید آخر روزی،
جای او هم،این جا خواهد بود
× × × ×
و بگویید که یک عاشق بود،
شوری بی پایان داشت ،
و بگویید که او شعری بود ،
یک شعر که مفهوم نداشت
× × × ×
و بدانید که مرگ ،خود یک آغاز است
مرگ ،آغاز تمام،
مرگ ،پایان شروع،
مرگ ،تنها ،مرگ است.
× × × ×
گفته بودم ،بازهم می گویم ،
من تنها بودم،
و بفهمید ،مرگِ تنها درد نیست،
مرگِ تنها زجر است.
× × × ×
مجلس ختمی ،سالگردی ،صلواتی ،چیزی ،فاتحه ای ،
و تمام!
حالا دیگر کاملاً خاطره ام،
محو خواهم شد ،خواهید فهمید،
دو سه سالی که گذشت...
× × × ×
مرگ ،چیز عجیبی نیست ،هست؟
مرگ ،چیز قشنگی نیست ،هست؟
مرگ یک تجربه است؟
مرگ ،پایان کبوتر نیست ،هست؟
× × × ×
یادتان باشد ،غسلم بدهید ،اما بی آب،
و مرا با دفتر شعرم به خاک بسپارید،
...خدا می داند ،که چه خواهد شد ،آخر...
× × × ×
روی قبرم با زرد بنویسد تمام_____ .
بنوسید که یک عاشق...
یادتان باشد غسلم...
و مرا با دفتر شعرم...
و خدا می داند...
شعر ،متولد دیشب ،ساعت دوازده و سی دقیقه ،ا.ح
تمام_____ .
خیلی متشکرم به خاطر نظرهای قشنگتون
از آن جا که نمیخوام یک روز سالم برید بخوابید، میخوام امروز یکی از شعرهای ------و واستون بذارم(اگه میشه بگید این شعره یا نه!لطفا انتقاد کنید،خیلی خوشحال میشم)
با دست راه می رود ،معلمی ،وارد کلاس می شود،
اجازه می گیرد،
اجازه می دهد ،نیمکت، رویش می نشیند!
-چقدر تکان می خوری؟معلم مگر میخ دارد؟
نیمکت ،یک منفی قرمز می گیرد
****
دانش آموزی دیر به کلاس می رسد ،
داد می زند ،
-این دفعه ی آخرت باشد
به معلم می گوید،
-چشم
معلم از نمره ی انضباط خود ،
دو،سه نمره ای کم می کند!
****
مدیر ،صدا می زند دانش آموز،
مدیر می رسد و دانش آموز،
علت آمدنش را می پرسد،
-چرا آمدی؟
جوابش:....
جوابش قانع کننده نیست ،
این پنجمین مدیری است که امروز اخراج می شود!
****
سرایدار مدرسه ،
در حالی که عرقش را پاک می کند ،
به دفتر معلمان وارد می شود،
-چه روز سختی!
-و چه امتحان فوق العاده ای!
این را سرایدار دیگر با شیطنت می گوید!
****
کودک هشت ساله از سر کار برمی گردد،
سر پدرش داد می زند ،
-باز که غذایت ته گرفته است...
مادر گریه اش می گیرد،
این پنجمین عروسکی بود که امروز مادر شکست!
****
باغبان –با سرعتی باور نکردنی- ،در حال کندن تمامی گل های باغ است،
دزد ،به دنبالش می افتد،
و به زندان می بردش ،
و او را در سلولی –در کنار پلیس های دیگر-می اندازد،
-نگهبان!امروز چرا کسی فرار نکرده است؟
همین جاست که پنجمین نگهبان زندان اخراج می شود!
****
-وای چه خبرهای خوشحال کننده ای داریم!
این را دلقکی ،در حال گفتن خبرهای بعد از ظهر می گوید،
-امروز 27نفر به بدترین شکل مرده اند ،
نتایج نشان می دهد که آمار طلاق بالا رفته است،
مصرف برق به حداکثر رسیده و به گفته ی نماینده ای،
دیگر در خزانه ی دولت پولی نمانده است،
و از منابعی شنیده ایم رئیس جمهور ،40سال دیگر ماندنیست!
****
برف می بارد،
هوا،وای! ،بسیار گرم است،
-چندم ماه است امروز؟
-من چه می دانم؟
****
و چقدر همه خوشحال هستیم،
معلمی که با دست راه می رود،
نیمکتی که روی معلم می نشیند!
مدیری که رسما از مدرسه اخراج می شود،
کودکی –هشت ساله- که از سر کار بر می گردد،
مادری که عروسکش را می شکند،
پدری که غذایش ته گرفته است،
باغبانی که از تمام گل های روی زمین متنفر است،
دزدی که پلیس را به زندان پرت می کند،
و خبرهای خوشحال کننده ای که می شنوی،
واقعا که از کلیشه در آمده ایم،
این جا،دنیای دیوانه ی دیوانه ی من است،
خوش آمدید!
شعر متولد امروز صبح ،ا.ح
فکر نمیکردم این وبلاگ بعد از دو هفته جای خودش رو باز کنه ٬اما کرده!
خوشحالم که می بینم چند نفر برای هر مطلبم نظر می دهند ٬بعد از دو هفته ۴۳۸بازدیدکننده دارم و میانگین بازدید کنندگان در هر روز حدود ۴۰نفر می باشد ٫خیلی خوشحالم...
اما -بعضی چیزهاست-که ناراحتم می کند...
نمونه اش همین نظر یک دوست...که فکر نمی کنم تقاضای لینک باکس ٬دلیلی بر دوستیمان باشد!
از من پرسیده ٬حیف نیست این همه وقت میذارید ٬بازدید کننده هاتون کمه؟
و من میگم ٬نه! چون خوشحالم و می دانم کسانی که به وبلاگ من می آیند ٬برای خواندن مطالب می آیند ٬و فعلا ٬همین قدر بس است(که زیاد هم هست!)
دفتر خاطراتم ٬یا هر جایی که در آن چیز می نویسم را چه کسانی می خوانند؟
آیا غیر از برادر کوچک ترم-که بدون اجازه آن را می خواند- کسی دیگر از من چیزی می خواند؟
و تا به حال شده است که زیر هر بر از دفتر خاطراتم ٬نظر بدهند؟
واقعا چه سوالات مسخره ای...
حالا ٬نه من شما را می شناسم ٬و نه شما من را(در این بین شهاب.د و امیر.س و خاله و مادر و چندتا از پسر عموهایم استثنا هستند!به آن ها لینک بدهم؟شاید!)
پس ای یک دوست عزیز!چرا به من می گویی حیف نیست که کسی نمی خواندت؟مگر من عقده ی تعداد بازدید دارم؟
کاش تمامی نظر دهندگان ،مثل پریشان بودند ،و کاش همه ی وبلاگ های مثل وبلاگش ،وبلاگی خلوت ،بدون نظر ،و اگر هم نظری است ،واقعا نظر است!
خیلی خیلی ممنون -پریشان جان
و خیلی ممنون -کسانی که به من سر زده اید
یک شعر از مشیری هم برایتان میگذارم که این روزها -شدیدا! و وحشتناک!-به حال و روز من می خورد:
در دل خسته ام چه می گذرد؟
این چه شوری ست باز در سر من؟
باز از جان من چه می خواهند؟
برگ های سپید دفتر من؟
من به ویرانه های دل چون بودم
روزگاری ست های و هو دارم
شیونی دردناک و روح گداز
بر سر گور آرزو دارم
این خطوط سیاه سر در گم
دل من ،روح من ،روان من است
آنچه ار عشق او رقم زده ام
شیره ی جان تانوان من است
سوز آهم اثر نمی بخشد
دفتری را چرا سیاه کنم؟
شمع بالین مرگ خود باشم
کاهش حود خود نکاه کنم؟
بس کنم این سیاهکاری ،بس!
گرچه دل ناله می کند : "بس نیست"!
برگ های سپید دفتر من!
از شما روسیاه تر کس نیست
مشیری
ا.ح -زندانی سلول ۲۴
پیوست مطلب:برای این پست ،نظر خواهی هست ،ولی جوری دیگر ،خودتان می فهمید...
دیروز مادربزرگم داشت کمدی الهی -دانته- میخوند.گفتم چه خبر؟گفت توی برزخم!گفتم عجب!و بعد مادر بزرگم چپ چپ توی چشمام نگاه کرد و گفت:این جوونای حالا از علم چیزی سرشون نمیشه!
خدا رفتگان همه را بیامرزد٬پدربزرگ خدابیامرزم٬همیشه وقتی مرا بغل می کرد٬به پدرم می گفت: ببین پسرم!از این بچه مراقبت کن٬از چشم هایش علم می بارد٬این بچه آخرش دانشمند می شود.
مادربزرگم کانتوی سی و شوم از دوزخ دانته رو خوند و در حالی که احمقانه به چشمم خیره شد بودگفت فهمیدی چی گفتم؟ گفتم نه!
پدر بزرگم می گفت:...اما راستش علم چیزی نیست که همین طوری بیاید و برود توی کله ی آدم.تا بیایی علم یاد بگیری٬پدر صاحب بچه ات درآمده.
مادربزرگم٬آهی از ته دل کشید٬گفتم چی شد؟گفت:هیچی٬ازت دلخورم!گفتم چرا ؟گفت :امروز توی جلسه با خانم های مسن-پیرزن- ٬چندتاشون نوه هاشون رو آوردن بودن٬و مثل چی توی جلسه ی نقد آثار ادبی دانته٬اظهار نظر می کردن٬من دلم بیخودی خوشه٬از وقتی بچه بودی تا حالا٬یک کنت رو هم حفظ نکردی٬نمی گی من آبرو دارم؟ول کن بابا!تو هیچی نمیشی...
...میدونین واسه ی تحصیل علم چه بلاهایی سرم اومده؟چه فحش هایی از معلم ها شنیدم؟چند بار بیرون کلاس انداختنم؟چه کتک هایی نوش جان کرده ام؟آخرش هم نور چشمم را از دست داده ام تا به جرگه ی علما پیوسته ام...
مادربزررگم یک نگاه سر تا پام انداخت و گفت:نچ٬این کارها شوخی بردار که نیست٬انسان باید قابلیت داشته باشد.هوش و ذکاوت داشته باشد٬زوری که نیست !
«تو توی چشمات برق علم است٬پس دانشمند می شوی!...و گرنه هر کس که بخواند٬عالم نمی شود»پدر بزرگم می گفت...
حالا من می فهمم که پدر بزرگ خدابزرگم می دانست من چه می شوم. . .
"...La bocca sollevo dal fiero pesto "
بد بخت پدربزرگم چه آرزوهایی داشت ...
"Quel peccatore..."
.
.
.
رییس صدا و سیما: رایزنی های لازم برای ساخت سری دوم سریال جواهری در قصر با عنوان جواهری در اندرونی و با حال و هوای اسلامی-ایرانی انجام گرفته است
مجله زردانگبین: محمدرضا گلزار: از بازی مقابل خانم یانگوم استقبال می کنم
یانگوم در گفتگوی اختصاصی با كیهان: طرح ارتقای امنیت اخلاقی ضرورت جوامع امروز است
شیرین عبادی خطاب به یانگوم : تو نماد زنان سختکوش و مظلوم آشپزخانهای
شادی صدر: جای زنان فقط در آشپزخانهها نیست تماشای فوتبال در استادیوم هم میخواهند
معاون امور مهاجرت: آمار متقاضیان کار در کشور کره بالا رفتهاست
اسطوره یانگوم در ادبیان كهن ایرانی در دانشگاه تهران بررسی میشود
كتاب آشپزی ساناز مینایی با مقدمه یانگوم تجدید چاپ شد
هاشمی رفسنجانی: من هرشب یانگوم را تماشا می کنم
یانگوم در مجله خانواده سبز: هیچ غذایی خوشمزهتر از قرمه سبزی نیست
مجله دوستان: احتمال جدایی یانگوم از امپراطور قوت گرفت
جلسه اضطراری ستاد حوادث غیرمترقبه برای طوفان گونو به دلیل پخش یانگوم با 45 دقیقه تأخیر آغاز شد
فاطمه رجبی: یانگوم عددی نیست
9 ناو آمریكایی با محموله دیویدیهای یانگوم وارد خلیج فارس شدند
یانگوم عضو افتخاری هلال احمر ایران شد
شایعه سفر مخفیانه یانگوم به ایران در اس.ام.اسهای مردمی
دیویدیهای پخششده در بازار تقلبی است
در پی شایعه سفر یانگوم به ایران / نیروی انتظامی تجمع حامیان یانگوم در فرودگاه امام خمینی را متفرق كرد
حسین رضازاده: اوشین از یانگوم بهتر است
وزیربهداشت: طرح یانگومدرمانی در رستورانهای كشور اجرا میشود
وزارت كشور: همزمانی اظهارات وزیر با پخش سریال یانگوم اتفاقی بوده است
گزارش انجمن پزشكی آمریكا: رشد ازدواج موقت در كره
ایرنا: یانگوم در افتتاحیه همایش بینالمللی پیوندهای تاریخی تهران - سئول سخنرانی میكند
زهرا امیرابراهیمی در گفتوگو با هفتهنامه سینما: فیلم پخش شده مربوط به یانگوم نیست
بازتاب از گسترش تشیع در شبهجزیره كره خبر داد
مهر: در اعتراض به افزایش محبوبیت كره جنوبی در منطقه/ كره شمالی موشك اتمی آزمایش كرد
یك مقام كروی: یانگوم برای انتخابات ریاست جمهوری كاندیدا نمیشود
رحیم مشایی ضمن تكذیب گفت: یانگوم نمونه بارز توجه دولت کره به صنعت توریسم است
گزارش تصویری ایلنا از تجمع اتحادیهی آشپزخانهداران تهران مقابل سازمان سنجش برای داشتن سهمیه كنكور پزشكی
نیکی کریمی با اشاره به حضور گسترده یانگوم در تمامی عرصه های علمی و هنری/ مردم ایران لیاقت ندارند
ایسنا: تجمع غیرسیاسی فرهیختگان در حمایت از یانگوم مقابل سردر دانشگاه امیركبیر برگزار میشود
ادبستان: یانگوم در مراسم بزرگداشت پروین اعتصامی به زبان كرهای شعر میخواند
احمدی نژاد: حضور یانگوم در ایران نشانه اتحاد دو کشور در دستیابی به انرژی هستهای است
جامجم: رئیس صدا و سیما صدقسمتی بودن سریال جواهری در قصر را تكذیب كرد
مهران مدیری: یانگوم را برای سریال صد قسمتی جدید تابستان آینده به كار می گیرم
خاتمی خطاب به جنجالآفرینان: دختری كه در ایتالیا با او دست دادم یانگوم نبوده است
هفتهنامه دختران: گزارش ویژه از رواج مدل موی یانگومی در میان دختران ایرانی
عصر اقتصاد: آیدی یاهوی یانگوم در یك حراجی در ایران 12 میلیون تومان به فروش رفت
یانگوم عضویت در هیأت مدیره شركت بستنی مگنوم را تكذیب كرد
پلیس بزرگراه در واكنش به افزایش تصادفات: استفاده از تصاویر یانگوم در تبلیغ كالا در بزرگراهها ممنوع شد
علی معلم دامغانی: آشپزی و حسن جمال در نزد ایرانیان زبانزد جهانیان علی الخصوص کرهای هاست
یانگوم: فیلم 300 را به تنهایی تکذیب میکنم
یانگوم: دوست دارم با جوانان ایرانی از نزدیك ازدواج كنم
قالیباف: بزرگراه دوستی ایران و كره را یانگوم افتتاح میكند
وزیر راه و ترابری: پخش مجدد سریال جواهری در قصر میتواند بسترساز احیای جاده ابریشم باشد
فارس: كرهجنوبی با تأسی از عروسكهای ایرانی دارا و سارا عروسكهای یانگوم و تانگوم را وارد بازار میكند
یانگوم در جمع علاقهمندانش در فرودگاه مهرآباد: اَه... ولم کنید!
اعتماد ملی: نامه سرگشاده کروبی به یانگوم: شخصا مفتوح کنید!
دهنمکی: قسمتهای مربوط به یانگوم را به اخراجیهای دو و نیم اضافه میکنم
انصارنیوز: یانگوم از حجاب اسلامی استقبال كرد
رخنه در دیوار بیاعتمادی میان تهران و سئول توسط یك دانشمند جوان ایرانی
یانگوم در گفتوگو با رجالنیوز: علاقهمندم اطلاعات خود را درباره پدیده جالب صیغه افزایش دهم
روزنامهچهچوییچا: یانگوم در بازگشت به کره: تعداد انگشتهای مردم ایران مرا شگفتزده کرد
مجله فیلم: نیکول کیدمن: استقبال ایرانیان از یانگوم حسرت مرا برانگیخت
رییس جدید كمیسیون فرهنگی مجلس در گفت و گو با ایرنا: بسترهای لازم برای حضور یانگوم در ایران فراهم شدهاست
زن ایرانی یانگومنما دستگیر شد
رهبر معظم انقلاب : ................................
به نظر شما ایشان چه خواهند گفت؟
(از آنجا که ما به وبلاگ خود علاقه مند می باشیم ٬بی زحمت به هیچ شخص سیاسی و دینی توهین مستقیم نکنید)
×توپ ،تور ،سبد ،معرفت فوتبالی و اینا×
تبریک میگویم ! فکر کنم حداقل بتوانند بقیه ته تبریکی بگویند!
تیم بسکتبال ما ،بعد از شصت سال(دقت کنید!شصت سال)،بعد از شکست دادن فیلیپین و اردن و چین و قطر و تایوان و قزاقستان و آخر کار لبنان(نفس کم آوردم برای گفتن این همه تیم!)،توانست جواز حضور در المپیک را بگیرد و برای اولین بار در تاریخ (!) مقام اول آسیا را به دست بیاورند.اگر هم یادتان بیاید ،تیم والیبالمان هم چند وقت حریفان را ضربه فنی کردند و جزو 4تیم برتر دنیا شدند ،و آن هم در دو ومیدانی که فقط در یک هفته 3بار رکورد زدیم!و خنام ابراهیمی هم با آن لباس خاص (!) برنز بردند !و وقتی که هفته ی پیش رییس جمهور محترممان –همراه با مهندس و اهل و عیال و بچه های تیمهای والیبال و دو ومیدانی- تاکیید کردند که بچه ها باید بیشتر سرویس بزنند ،از آقای هاشمی (کیومرث) خواستند که مبلغی که به بازیکنان فوتبال به ازای هر برد داده بودند را ،از حلقوم امیرخان بیرون بکشند و توی دهان بچه های والیبال کنند !(حساب کنید ،امیرخان باید به ازای 3 بازی ،و هر بازی 23 بازیکن ،و هر بازیکن 1500دلار-به گفته ی همشهری – از حساب خود برداشت کنند تا فرمان همایونی اجرا شود) ،که البته محمود عزیزمان بعد از گذشت چند روز ،هنگامی که داشتند با پای برهنه در عرصه ی سیاست داخلی بسیج و خارجی کمک به کشورهای دوست ،قدم می زدند ، درد دل امیر را شنیدند و گفتند که مزاح فرموده اند ،و همین جا بودند که باری از دوش ژنرال برداشته شد(و باری دیگر گذاشته شد!)،خدا را شکر که به خیر گذشت ،ولی هنوز مانده!
آقای قلعه نوعی ،ژنرال ،"وقتی یحتمل ،کل یوم –با ادله ی مختلف - دم از معرفت فوتبالی می زنند "(خدا را شاهد می گیرم که این حرف ها را امیر خان در مصاحبه ی کانال 2 عرض فرموده اند) ،و مسئولیت تمام شکست های (!) تیم ملی را به عهده می گیرند ،هر چه مصاحبه از ایشان میشنویم ،می بینیم و میخوانیم ،تمامی انتقادات را کنار می زنند و خود را همچون فرشته ای در عرصه ی ورزش کشور می خوانند و ما همینطور صبح تا شب افسوس می خوریم که چرا زودتر ژنرال فرشته را سر کار نیاورده ایم!
امیر خان!تا جام جهانی بمان !هواتو داریم تا آخرش!
همین حالا به من پیامک (حالم از این کلمه به هم میخورد!) زدند که امام جمعه ی اردبیل (همان حسنی معروف) در خطبه ی دوم عرض کرده اند که به لطف خدا ،آمریکای شیطان کثیف خر احمق ،امسال در بازی های آسیایی ،حتی یک مدال برنز هم نگرفته است .
×حسنی ،شیش درو بستی ،حسنی ،یه درو نبستی...×
یکهو این شعر دوران کودکی ما به یادمان افتاد که پدربزرگمان –شما که غریبه نیستید، از دنیا رفته فعلا ،یک فاتحه بخوانید- واسمون این کتاب نمکی را می خواند و در سن هفتاد و خورده ای سالگی ،صدای خود را شبیه به دیو می کردند و برایمان این تکه – که از هر الهه ی نازی بیشتر برایمان بار نوستالژی دارد- را برای ما می خواندند :
نمکی !هفت درو بستی ،نمکی یک درو نبستی ...
حالا هم هرچی فکر می کنیم که چی شد فرزاد را به بیرون انداختند ،دوباره صدای پدربزرگمان به گوش می رسد که همان شعر را می خوانند ،و واقعا همینطور است!
هنگامی که مادربزرگام می گوید این ملیجک (مترجم:malijak،یعنی دلقک) خودش دست نشانده است ،ولی یک جا را اشتباه کرده ،دیدیم که بع.......له!این حسنی ما ،حواسش به شش تا در بوده ،ولی ای دل غافل ،یک در را این وسط....
البته ،همان طور که می دانید در هیچ جای دنیا ،نمکی ها (ببخشید ،مجری ها!) نیازی به بستن هفت در ندارند ،یعنی چی؟ یعنی اینکه تلویزیون ،تریبون تبلیغاتی دولت نیست ،و مجری هم نماینده دولت نیست ،نماینده مردم است ،و وقتی گوشه ی در آخر را باز می گذارد و یک انتقادی کوچک از این طرح ارتقا وحشت اجتماعی می کند ،نباید او را شوت کرد بیرون ،حالا ایستاده ایم ببنیم حسنی خوب ما ،برای برنامه ی جزر و مد ماه رمضان برمی گردد یا نه ،بین خودمان باشد ،دلمان برای ابروهای قشنگش تنگ شده!
همین حالا از پدربزرگمان یک اصطلاحی دیگر یادمان افتاد ،قحط الرجال!(مترجم :ghahtorrejal،یعنی کمبود مردان برای انجام کاری ،مثل ورزش بانوان (!)که حالا قحط الرجال شده است ،و یک خانم هم عضو تیم ملی گلف است و هم تیم ملی قایق سواری بانوان).حالا که فکر میکنیم می بینیم که واقعا چه قحط الرجالی شده است ،نه! ،منظورمان الهام جون نیست که 5جا کار میکند(الهام دوست مادرمان نیست ،یحتمل دوست دخترمان هم نمی باشد ،آقای الهام ،سخنگوی دولت که واسمون کار هسته ای می کند ،مسئولیت قضایی دارد و مبارزه با مواد مخدر می کند و...بازهم بگویم؟)،نه منظورمان الهام عزیز نیست ،آن بدبخت که 6تا کار ندارد ،او 6تا پست دارد (و شاید 6تا پست دارد و شش تا کار ندارد!ما که گیج شده ایم!) ،آن بدبخت که خودش در حواب به یک نماینده مجلس گفته که نمیدانستم کار زیاد کردن جرم می باشد،منظورمان آن مجری قشنگ(یا قشنگ تر!) است که صفحه ی سیاه و سفید تلویزیون 14اینچ برفکی خانه مان را به جای فرزاد صفا می دهد،حالا چرا قحط الرجال؟ چون چند شب پیش داشتیم که ایشان را از شبکه ی یک می دیدیم(برنامه ی چراغ خاموش ،یا یک چیزی توی همین مایه ) که ییهو این برنامه تمام شد و گذاشتیم شبکه ی 3 کوله پشتی را ببینیم که دیدیم و چه دیدنی ،همان مجری را دوباره زیارت کردیم !در دو کانال ،به فاصله ی زمانی 5دقیقه!
×علی سنتوری با صدای چاوشی؟نه !سنتوری با صدای چاوشی؟نه ؟سنتوری با صدای رادان؟وایسا ...(بعد از 3ماه)اونم نه!×
مهر جویی عزیز !یا فیلم نساز یا درست بساز !یعنی مثل آقای کیمایی رئیس بساز که ازش هیچی نفهمیم و بعد بگویند که چون به زبان های داخلی(که از صدتا خارجی هم خارجی تر است !) ،یعنی "زبان سینمای داخلی مفهوم گرای مهرجویی!" مسلط نبوده اید ،هیچ چیزی نفهمیده اید و اشکال از گیرنده است.
برای کسانی که نمی دانند باید عرض کنم که آقای مهرجویی فیلمی ساختند به نام علی سنتوری که در آن آقای چاوشی صدایشان نمایان بود ،گفتند علی را از سر سنتوری بردارید ،گفتند چشم! ،فیلممان را اسمش را می گذاریم سنتوری ،و بعد ارشادی ها یادشان می افتد که چاوشی ،صدایش مجوز ندارد(و یحتمل گوش دادنش اند(مترجم:end،سر حد و غایت چیزی را گویند!) حرام می باشد!)و بعد گفتند رادان!بیا بخون(سردار نه!بهرام!)،رادان خوند ،صدای چاوشی را هم برداشتند ،بعد وزیر محترم ارشاد شخصا خودشان به تماشای فگ یلم پرداختند و بعد آن را رد کردند و در دلشان در پاسخ به خبرنگاران گفتند:"با فیلم حال نکردند ،پس اکران بی اکران" همین است دیگر!وزیر است،قدرت دارد ،میتونی بیا تو هم وزیر بشو!
×این رولینگ صهونیست+این انگلیسی های خشن+هالیوود کثیف = هری پاتر بد است ،بد!×
شبکه ی 2مستندی از هری پاتر نشان داد که....گوشه هایی از برنامه برای کسانی که این فرصت بزرگ رو از دست دادند و این مستند را ندیدند:
نماد های استفاده شده در هری پاتر:
شورت آبی رنگ هری: نماد اسلام گریزی، شیطان پرستی، روابط نامشروع جنسی. در کتاب گومباگومبا در مورد رنگ آبی نوشته شده است که: آبی رنگ انسان هایی است که می خواهند مردم را از راه راست منحرف کنند.
جوش های صورت رون ویزلی: نماد مسخره کردن ایرانیان. جوش های قرمز به معنی بریتانیایی ها برترند و جوش های نارنجی به معنی شعار خدا گریزی مربوط به عهد دقیانوس می شود. همچنین وقتی جوش زیاد باشد یعنی بچه های جوشی رو مسخره کرده اند.
موهای بلند هرمیون: این کاراکتر مستهجن که اصلا نبایستی به آن نگاه کرد و اسمی از آن آورد، موهای بلندش به معنی مسخره کردن حجاب در کشورهای اسلامی است. یعنی ببینید من میتونم موهام رو بلند کنم، ولی شما حتی نمی تونید موهاتون رو بیرون بریزید. به همین جهت بر اساس تحقیقات روانشنانسی مشخص شده است که نوجوانان مسلمان از دیدن هرمیون دچار عقده خود حجاب بیرون ریزی پیدا می کنند.
تنبان دامبلدور: نماد خدا! مگر ندید از اول تا آخر کتاب رولینگ نوشته بود دامبلدور و مک گوناگل (آن زن یهودی کثیف) نماد خدا هستند. اگر دامبلدور می مرد یا در کتاب میگفت: هری من هم اشتباه می کنم. مشخص میشد که نماد خدا نیست. ولی گروه تحقیق برنامه ساز شبکه دو با مطالعه کامل کتاب ها فهمیدند که همچین اشاراتی نشده است و دامبلدور نماد خدا است. کف رو بیا تو کارش… ایول گروه تحقیق برنامه ساز شبکه دو…
بوسه دیوانه ساز: استغفرالله… نعوذبالله… بگذریم…
کارهای شیطانی انجام شده در کتاب:
- چرا هری شنل نامرئی می پوشید؟ ممکن بود یه جا نامحرم نشسته باشه.
- اگر عدد تتو (خال کوبی) شده روی بازوی سمت راست پروفسور اسنیپ رو تقسیم بر ده، منهای یک کنید و مجذور بیست و پنج اون رو ده بر یک منهای 44 کنید، شماره خواهر شوهر شیطان در جهنم در میاد. دیگه می سپریم به عقل سلیم شما… بازم هری پاتر بخونید.
- ورد آواداکداوارا در واقع یک فحش هست. توجه کنید: آهای ورپریده اوی دماغ دراز احمق دیوانه الاغ وحشی اراجیف.
- چرا هری موقع برخورد به مشکلات به خدا متوسل نشد؟ باید تا ولدمورت را می دیدید میگفت: یا امام حسین، یا باب الحوائج… و بعد دعای توسل نمیخوند؟
- چرا برای شفای کالین کریوی به جای راز و نیایش به درگاه ابدیت، پروفسور اسپروات آن گیاهان که مظهر بی بدیل شیطان هستند را به خرد آن کودک بی نوا دادند؟
نتیجه گیری اخلاقی از برنامه: رولینگ که یک صهیونیستی هست با کمک چند تا صهیون دیگه یک مشت چیز سیاه و شیطانی رو به شکلی جذاب سمبل کردن، وبه خرد بچه های دنیا در این عصر دین گریزی دادند. و البته باید بدونید که هیچ کس به جز برنامه ساز های تلویزیون دولتی ایران و نویسنده کیهان به این راز پی نبرد. خدا را شاکریم که محققان ما (آقای رفتگر، پیرزن همسایه، کارگر محل و اقوام آقای مغز پهنی) به ما این راز رو گفتند که دیگه انقدر به این غرب زده بدجنس نگاه نکنیم و طرفدارش نشیم. ای غربی بد. پسر بد. میخواد ما رو بد کنه. بده بده بد.
خانم رولینگ با دیدن مستند توی فکر فرو رفت و کتاب را تغییر داد٬این هم نمونش:
هری هرمیون ورون در خیابان دیاگون قدم میزدند که ناگهان صدایی شنیده شد...اشهد ان لا اله الا الله...
هرمیون فریاد زد:هری
-چی شده؟
-این صدای بانگ اذانه بدون اون نمیتونی جادو کنی و ولدمورت رو شکست بدی.
-حالا باید چی کار کنم.
-خوب معلومه باید نماز بخونی تا خدا کمکت کنه ولدمورتو شکست بدی.
رون گفت-نمیشه قضاشو بخونه،الان باید بریم هورکراکسو نابود کنیم.مگه نه؟
-نه رون تو چقدر خنگی نماز سر وقت جادو را قوی تر میکنه. بدون یک جادوی پیشرفته نمیتونی اسمشو نبر را نابود کنی؟
-من نمی فهمم تو چرا این اسمو میگی؟مگه نمیدونی باید فقط از خدا بترسی؟ ....
هری و رون دست هم را گرفتند و پس از نام خدا غیب شدند.هرمیون هم بعد از آنها در حالی که چادرش را کامل روی سرش مرتب می کرد بعد از نام خدا غیب و در مسجد که بزرگترین ساختمان دیاگون بود ظاهر شدند.
آنها پس از نماز احساس میکردند میتوانند کوه را نابود کنند.دامبلدور هم از وقتی به هری در دفترش گفته بود که تنها برتری او بر ولدمورت این است که میتواند با خدا ارتباط برقرار کند بیشتر به نماز توجه میکرد.البته هری از همان روز تولدش در پناهگاه در سال قبل نماز را شروع کرده بود.
...............هری روبروی ولدمورت وایستاده بود و خودش را تسلیم کرده بود.جنگل بوی خدا را میداد.اما هری خودش را برای شهادت آماده کرده بود.ولدمورت فریاد زد:اودا... هری در دلش گفت:خدا خدا خدایا انشا الله ولدمورت بمیره ظالمان و کفار نابود شوند و مسلمان بمانند.و چوب دستی اش را طرف ولدمورت گرفت
-الله اکب
و ولدمورت روی زمین افتاده بود.
-ر
و فریاد شادی از از سوی بچه های مدرسه که پسرها یک طرف و دخترها یک طرف بودند برخاست:اللهم صل علی محمد و آل محمد.
هری از اینکه توانسته بودولدمورت را نابود کند خدا را شکر کردو میدانست که او نبوده که این کار را کرده بلکه خئدا بوده است.(برای طلب بخشش ولدمورت دعا کنید٬یک حمد و سوره)
۱۹سال بعد-هری پسرش را به سمت می فرستد و جینی(همسر قانونی هری)٬پشت سر بچه هایشان(۱۴تا بچه!) آب می ریزد(سنت ایرانی) و بچه ها از زیر قرآن رد میشوند و سوار قطار هاگوارتز می شوند.هری دستش را روی زخمش می کشد٬و می فهمد که به قدرت خدا خیلی وقت است که زخمش درد نمیکند.
رولینگ اعلاک کرد که قصد دارد کتاب بعدی را با نام هری پاتر و بسیج هاگوارتز و هری پاتر و انقلاب اسلامی بنویسد. هری پاتر و دفاع مقدس آخرین کتاب از این سری خواهد بود.
×و در آخر شعری از من!×
هر چی این کسایی که پست مدرن می گویند خودشان را به ما می چسبانند ،ما خودمان را کنار می کشیم ،برای دلخوشی این ها هم که شده ،دیدیم دارد چیزی از ما می آید ،پس ما شعر گفتیم ،این هم همان که آن ها می خواهند:
پسری پشت درخت، با لباس دخترانه،
خنده هایی احمقانه . . . (شاید این خنده ها،ار سربدبختی باشد)
با دلی مرده،چشمی سخت ،
با خودش تنهای تنها ،ایستاده و نگاه" َش" می کند . . .
و با خودش فکر می کند،
که من کوچکتر از آنم برای نگاه کردنم،
و بزرگ تر از آن ،شاید،برای نگاه کردن" َش"
صدای" َش" بزنم،نه!شاید جوابم را ندهد(بر بزرگیم زشت است ،آخر من بزرگ شده ام)
لحظه ای نگاه" َش" کنم،گفتم که نمی توانم(آخر من بزرگ ترم)
.
.
.
"او" آمد به طرفش(به طرف پسر)
گفت سلام
پسر هم گفت(اما فقط زمزمه ای بود در دلش)
"او" نگاهش کرد،
لباس دخترانه اش را دید،
و دید که پسر دوید پشت درخت،
و چقدر نارحت کننده بود این خنده(یعنی همان خنده ی احمقانه اش)
.
.
.
"او" نزدیک تر آمد و گفـت : همبازی من می شوی
پسر از سوال" َش" یکه خورد،صدایی از ته چاه گفت نه!(و چقدر دلش برای بازی تنگ شده بود)
نگاهی به اطراف انداخت ،کسی آنجا نبود،
اگر با "او" –لحظه ای- حرف می زد،کسی نمی فهمید!
-............................!
نمی توانست ،خیلی برایش سخت بود!
_.....................!
نه!نمی توانست ،آخر او بزرگ شده بود،
.
.
.
بار دیگر "او" خواست با هم بازی کنند- ،"او" گفت،- وگرنه "من " می روم . . .
نگاهی به "او" کرد،نگاهی سرشار از مهر و غرور،(نگاهی که به طرز احمقانه ای ،کودکانه بود)
-نه!نمی آیم
-آخر چرا؟
-من بزرگ شده ام . . .
از بزرگی چیزی نخواهد فهمید،بحث بی فایده است(پسرک در دل گفت)
بیچاره پسر ،چه قدر احمق بود
به "او" نگاهی دیگر کرد،این بار نگاهی با رحم تر و بی غرور(که این بار دیگر نگاهش احمقانه نبود!)
"او" خنده ای کرد و به پسر گفت :چرا لباس دخترانه به تن کرده ای؟
پسرک راست می گفت ،"او" خیلی احمق است،چون که چیزی نشنیده بود –هنوز- از بحران هویّت بلوغ . . .
"او" خنده ای دیگر کرد و گفت: این جا،این دور و بر،کسی نیست،بیا بازی کنیم!
پسرک به یک باره احساس کرد که باید غرورش را بشکند،
غرورش به یکباره ریخت،
لباس دخترانه اش را در آورد،
خنده ی احمقانه را همانجا -پشت آن درخت- جا گذاشت ،
و بعد احساس بزرگی کرد ،
و با "دختر" مشغول بازی شد . . .
افشین .ح
|
| خداوند از حرکت خورشید و ماه خبر داده است و اگر زمین نیز بر محور خود میچرخید، خداوند از آن خبر میداد، اما خداوند از حرکت کردن زمین خبری نداده است. بسیاری از علمای دانش ستارهشناسی گفتهاند: زمین میچرخد و خورشید ثابت است، این اقوال کفرگویی و انکار کتاب و سنت سلف صالح است. |
|
یکی از مهمترین مفتیان سعودی، شخصی مشهور به «بنباز» بود که برخی از او به عنوان پدر همسر ملکفهد یاد میکردند که نزدیک به بیست سال مفتی عربستان سعودی بود. امروزه روی کره زمین، تقریبا هیچ کسی نیست که به کرویت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزیز بن عبدالله بنباز»، مفتی پیشین عربستان سعودی، از معدود افرادی بود که هرگز چرخش و کرویت زمین را نپذیرفت، و حتی فیلم مستندی را که فضانوردان در این زمینه تهیه کرده بودند، نیز ندید. مفتی اعظم (سابق) عربستان «عبدالعزیز بن عبدالله بنباز»: «اعتقاد به دوران یا چرخش زمین باطل است و کسی که به این فرضیه باور داشته باشد، کافر است، برای اینکه این فرضیه با قرآن کریم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والی الأرض کیف سطحت» منافات دارد. تفسیر روشن آیه این است که زمین کروی نیست و نمیچرخد و این روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، میتواند چرخش یا حرکت داشته باشد، کما فی قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْض رَوَاسِی »؛ یعنی زمین را با کوهها، میخکوب کردهایم تا به حرکت درنیاید و آرامش مردم برهم نخورد». |
در هر کدام از پست ها ٬و نه حتما آخرین پست
منتظر اقدامات شما هستم!